اهمیت شکست
وقتی در دانشگاه الاهیات بودم، تحت شاگردی شبانی مهربان و خداترس قرار داشتم که بسیار دوست داشت به من بگوید: «دعا میکنم خدا آنقدر به تو شکست بدهد که تو را فروتن نگه دارد، و آن مقدار موفقیت بدهد که امیدوار باقی بمانی.» سالها تجربه به او آموخته بود که شکست امری است غیر قابل اجتناب، اما آنچه که اهمیت دارد این است که برداشت ما از شکستهایمان چیست و با آنها چگونه مواجه میشویم. به قول گرانتلد رایس، «شکست اگر به قلبمان حمله نکند زیاد بد نیست. موفقیت اگر وارد سرمان نشود، خوب است». شکست وقتی وارد قلب شخص میشود، به احساس اهمیت او لطمه میزند و سبب میشود که او اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و اشتیاقش برای مسیح کاهش پیدا کند. در بررسیهایی که تاکنون در مورد اصول بنیادی کتابمقدسی برای یافتن احساس اهمیت انجام دادهایم، متوجه خطر کسب اهمیت از انجام کار یا جلب تایید دیگران شدیم.
پاسخ خدا به دام خطر کسب اهمیت از جلب تایید دیگران، در درک ما از مرگ مسیح یافت میشود، مرگی که به واسطه آن از طریق فیض نجاتیافته و در پیشگاه خدای مقدس عادل شدهایم (رومیان ۵: ۱). به همین شکل، وقتی میآموزیم که خدای پدر، ما را در مسیح به طور کامل میپذیرد، از دام خشنود ساختن مردم رهایی مییابیم (کولسیان ۱: ۲۱- ۲۲). عدم درک درستِ این حقایق بنیادین کتابمقدس میتواند سبب شود که شخص عمیقا خود را محکوم سازد و در نتیجه، از خدا دور شود و خود را بیارزش بپندارد. در این بخش، به بررسی تهدیدی میپردازیم که شکست میتواند متوجه احساس اهمیت ما بسازد و اینکه چگونه میتوانیم با شکستهایمان به طور خداپسندانه مواجه شویم تا احساس ارزش خود را به گونهای سالم پرورش دهیم.
شکست و شخص شریعتگرا
شکست به اشکال مختلف روی میدهد. شخص شریعتگرا شکست را به معنی عدم رعایت احکام خدا تلقی میکند، طوری که وقتی مرتکب گناهی میشود، در ورطه محکوم ساختن خویشتن غوطهور میشود و در جستجوی راههایی برای جبران گناه خود بر میآید. مثلا ممکن است مبلغ زیادی پول به کلیسا بدهد یا به خدا قول بدهد که اگر او را ببخشاید، کار بزرگی برای او انجام دهد. یا شاید توبه و پشیمانی خود را به درون خود بریزد و روزها از افسردگی رنج ببرد. او از آنجا که شیرینی فیض و شفقت خدا را به هنگام گناه خود نمیچشد، طبعا نسبت به کسان دیگری که به گمان خودش در گناه زندگی میکنند، سختگیر و ناشکیبا میشود. ممکن است احساس کند آنانی که در گناه میافتند شایسته محبت نیستند، چرا که خودش نیز خود را لایق چنین محبتی نمیشمارد؛ شاید هم احساس کند که دیگران باید به نوعی تنبیه شوند تا بیاموزند که دیگر گناه نکنند و زندگی مقدسی داشته باشند. چنین نگرشی سبب میشود که رهبران کلیسا محبت خود را از آنانی که از نظر اخلاقی سقوط میکنند، دریغ دارند و به جای اینکه ایشان را به سوی محبت خدا بازگردانند، تنبیهشان کنند. توجه داشته باشید که در غلاطیان ۶: ۱، پولس ما را ترغیب میکند تا آنانی را که سقوط کردهاند، با فروتنی به وضعیت اول بازگردانیم، نه اینکه ایشان را تنبیه کنیم (دوم تیموتائوس ۲: ۲۴-۲۶). به طور خلاصه، هر بار که شخص شریعتگرا شکست میخورد، احساسش درباره اهمیت خویش جریحهدار میشود و عمیقتر در ورطه محکوم ساختن خود و نومیدی فرو میرود. آیا برای شخص شریعتگرا امیدی هست؟
شکست و شخص کمالگرا
اما شخص کمالگرا همواره در احساس محکومیت زندگی میکند، چون فکر میکند که هیچوقت کارش را کامل انجام نداده است. او روش زندگی خود را طوری شکل میدهد که از شکست و شرمساری بپرهیزد؛ هرگاه موفق شود، دچار غرور میگردد (رومیان ۱۲: ۳) و هرگاه شکست بخورد، دچار نومیدی میشود. او در تلاش است تا کارهای غیرممکن را به واسطه برخورداری از زندگیای کامل در دنیایی ناکامل به انجام برساند. در او احساس ارزش همیشه دچار اختلال است و همواره در این ترس زندگی میکند که مبادا معیارهای سختگیرانه خود را در مورد کمالگرایی رعایت نکند. چگونه چنین شخصی میتواند به گونهای متعادل احساس اهمیت کند؟
سرانجام، عدهای دیگر از شکستهایی که در گذشته تجربه کردهاند، در ترس به سر میبرند. در اوائل خدمتم اتفاقی برایم افتاد که هیچگاه فراموش نمیکنم. از من خواسته شد تا گروهی متشکل از ۷۰ دانشجوی کالج را رهبری کنم. در ظرف چهار هفته، تعداد افراد گروه به شش نفر کاهش یافت. شبانم مرا مورد بازخواست قرار داد و مرا متهم کرد به اینکه آن گروه سنی از دانشجویان کالجش را از بین بردهام. حتما میتوانید احساس محکومیتم را مجسم کنید! اگر انسان نداند چگونه مطابق کتابمقدس با شکست مواجه شود، میتواند فلج کننده باشد. میتواند شخص را از ترس اینکه دوباره شکست بخورد، در حالت سکون نگاه دارد و نگذارد به انجام کارهای بزرگ خدا بیندیشد. آنگاه سکون و بیحرکتی مانع برخورداری از تجربیات جدید میگردد؛ تجربیاتی که میتوانست مهارتهای بیشتری را در ما شکوفا سازد و ما را برای خدمات بالاتر تربیت کند. اولین باری که سعی کردم رانندگی کنم، طوری باعث ترس پدرم شدم که فکر کردم هیچوقت قادر به رانندگی نخواهم بود. من در مقابل دو راهی قرار داشتم: یا باید بگذارم شکست بر من چیره شود، یا اینکه برگردم و بر شکست چیره شوم. آنانی که میگذارند شکست بر ایشان چیره شود، در چرخهای ویرانگر گرفتار میشوند که آنان را در اسارت ترس از شکست نگه میدارد که عملا احساس ارزش را در ایشان از بین میبرد. شخص وقتی احساس میکند که در کار یا رابطهای مهم شکست خورده است، چگونه میتواند شجاعت آغاز دوباره را بیابد؟
محکوم ساختن خویش
محکوم ساختن خویش، هم در درون انسان تجلی مییابد و هم در بیرون او. در درون، نفرت خود را از خویشتن با گفتگویی منفی با خود ابراز میداریم. خود را با سخنان خود تنبیه میکنیم. حیاتی است که گهگاه به نجوای درونی خود و به سخنانی که به خود میگوییم، توجه کنیم. امیدواریم که اگر بر خود سخت بگیریم، شاید خدا بر ما سخت نگیرد. بعضی حتی خود را تحت رنجهای بدنی قرار میدهند به این امید که داوری خدا را از خود دور سازند. چه غمانگیز است که آنانی که به واسطه فیض خدا نجات یافتهاند، هیچگاه درک نکردهاند که چگونه به واسطه فیض زندگی کنند. پولس رسول به روشنی نوشته است: «هیچ قصاص (یعنی محکومیت) نیست بر آنانی که در مسیح عیسی هستند» (رومیان ۸: ۱). دلیل اینکه محکومیتی نیست، این است که عیسی محکومیتی را که ما سزاوارش بودیم، بر خویش گرفت (اول پطرس ۲: ۲۴). شکست برابر با محکومیت نیست، بلکه آغازگر کشف مجدد فیض خداست. در زندگی انسان، شکست فقط زمانی واقعا شکست به حساب میآید که ما را از بخشایش و فیض عیسی دور نگاه دارد. به همان شکل، چون احساس میکنیم که به علت شکستمان شایسته محبت خدا نیستیم، دیگران را نیز شایسته آن نمیبینیم. هرچه با شکستخوردگان سختتر برخورد کنیم، روشنتر نشان میدهیم که خودمان چقدر از محبت خدا در عیسی غافلیم. آنانی که در این تور محکومیت گرفتارند، اغلب از خود تلخی و فقدان شادی بروز میدهند.
راه رهایی چیست؟
پس چگونه میتوانیم از این تونل تاریک محکومسازی خویشتن رهایی یابیم؟ چند راه بیشتر وجود ندارد. میتوانیم به این باور خود ادامه دهیم که نحوه عمل خود را اعتلا ببخشیم و کارها را بهتر انجام دهیم، یا شکستهایمان را با نوعی جبران بپوشانیم. اما این روش جز فرسایش بیشتر اثر دیگری ندارد. یا میتوانیم افسردگی و شکست را همچون بهایی برای شکستمان بپذیریم، اما این امر باعث جلال خدا نمیشود و فقط ما را بیشتر در گرداب اسارت «مدعی برادران» فرو میبرد (مکاشفه ۱۲: ۱۰). یا میتوانیم با حالت کورکورانه حق به جانبی، گناه و خطای خود را یکسره انکار کنیم و در نهایت خودفریبی اصرار ورزیم که تقصیر همیشه به گردن دیگران است. مطمئنم کسانی را میشناسید که چنین پندار مهلکی دارند. اما طبق یوحنا ۱۶: ۸-۹ کار روحالقدس این است که انسان را به گناه ملزم سازد و او را به سوی توبه سوق دهد.
لذا یگانه راه خداپسندانه این است که از خطای خود توبه کنیم و آمرزش و محبت الاهی را در کشاکش شکست بپذیریم (اول یوحنا ۴: ۹-۱۱). آیا انجیل ما را دعوت نمیکند که به سوی تقدس حرکت کنیم و بدانیم که در شکستهایمان، مدافعی داریم نزد پدر؟ آیا درست نیست که خدا ما را میخواند تا از امنیت قایقمان بیرون آییم و شروع کنیم به راه رفتن روی آب؟ و وقتی در راه رفتن بر روی آب شکست میخوریم، آیا او آنجا نیست تا ما را برگیرد؟ و آنگاه که به سایر شکستخوردگان روحی بر میخوریم، آیا بهتر نیست که به جای محکوم کردن ایشان، محبت خداوندمان را بر آنها بتابانیم و به جای دریغ نمودن محبت خود، به آنان یادآوری کنیم که مورد محبت هستند (اول یوحنا ۴: ۱۱) و اینکه او مایل است ایشان را ببخشد (افسسیان ۴: ۳۲) و آنان را قطعا میپذیرد (رومیان ۱۵: ۷). نتیجه آنکه، شکست ما نباید الزاما منجر به بروز روحیهای شکست خورده شود، بلکه میتواند آغازی باشد برای کشف مجدد این حقیقت که ما در مسیح از چه مقامی برخورداریم.
شبان، معلم ، مدیر سازمان تعلیم، و بنیانگذار مجله شبان است ...