ارزش خود را در چه میدانیم؟
شکی نیست که همگی ما در جستجوی اهمیت و بزرگی هستیم. این را به طور خاص زمانی حس میکنیم که زندگیمان بیهدف به نظر میرسد و ما در اثر آن احساس بیچارگی میکنیم؛ یا وقتی که دیگران به خاطر کاری که انجام دادهایم ما را احترام و ارج میگذارند، احساس شعف میکنیم. کتابمقدس نیز جستجوی ما را تایید میکند زیرا نشان میدهد که خدا مشتاق است بدانیم نزد او چه ارزشی داریم. ما برای او آنقدر ارزش داشتیم که پسر یگانه خود را به عنوان فدیه ما عطا کرد (مرقس 10: 45). او همچنین میخواهد که ما ارزش خود را در هدف خاصی که او برای ما دارد بیابیم (افسسیان 1: 11 و 2: 10).
آنچه دنیا میگوید
نظام ارزشی این دنیا که عمیقا در ما ریشه کرده، میگوید ارزش ما به ظاهر ما، موفقیتهای ما، و عشق و احترامی است که دیگران نسبت به ما دارند. هیچگاه فراموش نمیکنم آن روزی را که با یک افسر بازنشسته ایرانی مقیم امریکا صحبت میکردم. او عمیقا افسرده بود. میگفت: «در ایران من برای خودم کسی بودم، اما اینجا هیچکس نیستم!» او ارزش خود را کاملا در مقام و کار خود میدید. او هیچ وسیلهای در اختیار نداشت که با آن بتواند ارزش واقعی خود را نزد خدا درک کند. امید من این است که از طریق این بررسی، قادر شوید خود را آنگونه ببینید که خدا میبیند.
آنچه کتابمقدس میگوید
لذا نخست یک روش شناخت خویشتن از کتابمقدس را تعریف میکنم. گرچه ممکن است روانشناسان ارزش انسان را در احساس رضایتی بدانند که شخص از خود دارد، اما کتابمقدس بسیار فراتر از این تعریف سادهانگارانه میرود. برای مفاهیمی که در اینجا با شما در میان خواهم گذاشت، عمیقا مدیون رابرت مکگی و کتاب او به نام «در جستجوی اهمیت» میباشم. او طبق کتابمقدس، شناخت شخص از خویشتن را اینگونه تعریف میکند: «ادراک دقیق خویشتن و خدا و دیگران بر اساس حقایق کلام خدا». سپس ادامه داده، میگوید: «این گرسنگی برای برخورداری از ارزش امری است خدادادی و فقط میتواند توسط او برآورده شود.» نتیجهای که میگیرد این است که احساس ما برای ارزشمند بودن وابسته به توانایی ما در کسب مقبولیت مردم نیست بلکه وابسته به دستیابی به منبع واقعی آن در محبت و مقبولیت الاهی است.
اجازه بدهید شخصی را که احساس ارزش و بزرگی خود را از انجام کارش به دست میآورد، بررسی کنیم. طبق تعریف مکگی، این شخص کسی است که برای احساس رضایت از خویشتن، باید به معیارهای معینی دست یابد. بنا به تعریفی دیگر، این شخص «معتاد کار» است. او برای احساس ارزش، باید کار کند. این تصور زمانی آشکارتر میشود که شخص کارش را از دست بدهد یا به سن بازنشستگی برسد. من شخصا در دورهای از زندگیام که نتوانستم به مدت شش ماه کار کنم، بسیار افسرده شدم؛ احساس میکردم بیفایده و بیاهمیت هستم. بسیاری از شبانان سالخورده را مشاهده کردهام که قادر به کنارهگیری از خدمت نیستند و با این رفتار خود باعث اندوه فراوان نسل بعدی میشوند. علت این عمل خودخواهانه این است که به خدمت نیاز دارند تا احساس ارزش کنند. لذا چقدر مهم است که به درک درستی از کتابمقدس در خصوص ارزش خویشتن در نظر خدا دست یابیم.
سه دام
به عقیده من، سه دام وجود دارد که به دروغ ما را وسوسه میکنند تا ارزش خود را در کاری ببینیم که انجام میدهیم.
دام تکالیف مذهبی
بعضی هستند که در دام نظامی از تکالیف و رسوم مذهبی گرفتارند که آن را «شریعتگرایی» مینامیم. شریعتگرایی استفادهای نادرست از احکام خدا است. میدانیم که شریعت را خدا عطا کرد تا ما از معیار او برای تقدس آگاه شویم (لاویان 19: 2) و هدف آن این است که آینهای باشد که انسان در آن گناه خود را ببیند (رومیان 3: 19-20). ما گناهکار بودن و نیاز خود را به مسیح در شریعت میبینیم. شریعت ناتوانی ما را در خشنود ساختن خدا آشکار میسازد و به این منظور طرحریزی شده که ما را به سوی مسیح هدایت کند تا فیض را بیابیم (غلاطیان 3: 24). نجات فقط در اثر ایمان است (رومیان 1: 17؛ افسسیان 2: 8). آنچه ما را نجات میدهد، ایمان به علاوه اعمال نیست. ایمانی که نجات میبخشد هرگز تنها نمیماند: اگر آن ایمانِ درستی باشد، باید منجر به اعمال نیک شود (یعقوب 2: 17). برای مسیحیان، احکام اخلاقی خدا وسیلهای برای نجات یا کسب تایید الاهی نیست، بلکه همچون معیاری برای تقدس و راهنمایی برای زندگیمان عمل میکند. شخص شریعتگرا فیض را از دست داده و حفظ شریعت را وسیلهای میداند برای خشنود ساختن خدا و کسب ارزش برای خویشتن. شریعتگرایی در کسی که احساس میکند زندگی خداپسندانهای دارد غرور به وجود میآورد و در کسی که میداند قادر به زیستن مطابق مقتضیات الاهی نیست، نومیدی. شریعتگرایی روحیهای انتقادی نسبت به آنانی که با گناه در کشمکش هستند به وجود میآورد و دامی میشود که منتهی به مسیحیتی یکنواخت و فاقد شادی میگردد که ما را نسبت به ارزش خود، در شکی دائمی نگاه میدارد.
دام کمالگرایی
شخص کمالگرا برای زندگی و کار خود اغلب معیارهای بالایی تعیین میکند؛ و برای احساس رضایت از خویشتن، باید کارش را به بهترین نحو انجام دهد. چنین شخصی معمولا میگوید: «دوست دارم کارها به این شکل انجام شود!» او غالبا نمیتواند با دیگران کار کند زیرا نحوه ضعیف انجام کارشان را باعث اغتشاش و غیرقابل پذیرش میداند. کمالگرا در معرض تغییر حالت است زیرا وقتی نمیتواند کار را به خوبی انجام دهد، افسرده میشود. یا سختتر کار خواهد کرد، یا به کلی آن کار را کنار خواهد گذاشت. از آنجا که نمیتواند کار را بیعیب و نقص انجام دهد، اصلا انجامش نمیدهد. واکنش دیگر این قبیل اشخاص این است که دیگران را مسئول خرابکاری در کارشان میدانند. میگویند که اگر دیگران گذاشته بودند، کارشان را بهتر انجام میدادند. کمالگرایی دامی است مهلک که مانع میشود فرد احساس ارزش واقعی را که ناشی از فیض الاهی است، تجربه کند.
دام شکست
برخی دیگر، در دام ترس از شکست به سر میبرند. معتقدند که ارزششان در نحوه انجام کارشان نهفته است و ترجیح میدهند کاری انجام ندهند تا اینکه انجام بدهند و شکست بخورند، و بدینسان خود را از دست زدن به هرگونه کار جدیدی دور نگاه میدارند. آنان در دام باورهای نادرست خویش گرفتارند و خود را بسیار بیکفایت شمرده، و از پدر آسمانی خود فاصله میگیرند؛ پدری که میخواهد زندگی ایشان را مالامال از محبت و مقبولیت خود سازد.
راه رهایی
نخست، باید با نهایت شادی تصدیق کنیم که خدا ما را در مسیح پذیرفته است. پولس مینویسد: «شما را... بالفعل مصالحه داده است در بدن بشری خود به وسیله موت تا شما را در حضور خود مقدس و بیعیب و بیملامت حاضر سازد» (کولسیان 1: 21 و 22). چه انقلابی در قلب من رخ داد آنگاه که پی بردم هیچ کاری نمیتوانم بکنم تا خدا مرا بیش از این دوست بدارد، و هیچ کاری نمیتوانم بکنم تا مرا کمتر دوست بدارد. اهمیت و ارزش شما نه در کاری که میکنید، بلکه در محبت بیکران خدا برای شما نهفته است. همانطور که هستید نزد مسیح بیایید و محبتش را دریافت دارید.
بهای سنگین
دوم، بهایی که خدا برای ما پرداخت، به گونهای بهتانگیز نشان میدهد که ما برای او چه پر بها هستیم. «خدا محبت خود را در ما ثابت میکند از اینکه هنگامی که ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد» (رومیان 5: 8). ارزش یک جنس را بهایی تعیین میکند که شخص حاضر است برای آن بدهد.
سالها پس از مرگ ناپلئون، مسواک او به قیمت ده هزار دلار به فروش رفت. تنها عاملی که چنین ارزشی برای این مسواک تعیین میکرد، این بود که آن به چه کسی تعلق داشت و اینکه شخصی حاضر بود این قیمت را بپردازد. اگر مسواک کهنه و پوسیده ناپلئون اینقدر برای شخصی ارزش داشت، چقدر بیشتر مرگ گرانبهای عیسی نشان میدهد که «ما» برای خدا چه ارزشمندیم! ارزش ما به این است که به چه کسی تعلق داریم و چه بهایی برای ما در جلجتا پرداخت شد.
شبان، معلم ، مدیر سازمان تعلیم، و بنیانگذار مجله شبان است ...