صفحه نخست / آموزه / نگرش کتاب‌مقدس نسبت به طلاق

نگرش کتاب‌مقدس نسبت به طلاق


بخش قبلی

امروزه بسیاری از ازدواج‌ها دچار مشکل است و شبانان خود را در مشکلات این خانواده‌های زخم‌دیده درگیر می‌بینند، اما تعداد کمی از آنان خود را برای حل مسائل مجهز می‌یابند. در این شرایط، احساسات طرفینِ درگیر بسیار پرتنش است و این امر جای کمی برای منطق و راه حل‌های کتاب‌مقدسی برای بحران باقی می‌گذارد. خانواده‌ها و دوستان نیز اغلب زوج درگیر را تحت فشار قرار می‌دهند که از هم جدا نشوند بدون اینکه به ریشۀ مشکلات بپردازند؛ این خود سبب می‌شود که زخم و خشم بیشتری انباشته شود. در این شرایط، شبان چه باید بکند؟ خدا چه امیدی ارائه می‌دهد؟

بسیار ضروری است که نخست بدانیم تعلیم کتاب‌مقدس در خصوص طلاق چیست. گرچه غیرممکن است که بتوان فرمولی ارائه داد که در تمامی موارد کاربرد داشته باشد، اما می‌توانیم آن دسته از اصول کتاب‌مقدس را بررسی کنیم که عمومی و فراگیر هستند؛ وقتی به این اصول و تعالیم مجهز شدیم، می‌توانیم به خدای روح‌القدس اعتماد کنیم که ما را هدایت کند و به کار ببرد.

ماهیت ازدواج

نخست باید به ماهیت منحصر به فرد ازدواج بپردازیم چرا که آن را خدا برای تمامی بشر و برای اهدافی خاص مقرر فرمود. 

۱. رفاقت: خدا دید که آدم تنهاست و اعلام داشت که این تنهایی خوب نیست (پیدایش ۲: ۱۸). 
۲. خوشی و صمیمیت: خدا خوشی رابطۀ جنسی را برای بشر مقرر فرمود و آن را در محدودۀ ازدواج، نیکو اعلام داشت (عبرانیان ۱۳: ۴). 
۳. با هم در صورت خدا: زن و مرد با هم صورت خدا را منعکس می‌کنند (پیدایش ۱: ۲۷) و ازدواج وسیله‌ای است برای تقدیس متقابل. 
۴. تولید مثل: خدا ازدواج را مقرر فرمود تا فرزندان تولید شوند و در محبت او پرورش یابند (پیدایش ۱: ۲۸).     
۵. تصویر مسیح و کلیسایش: ازدواج باید تصویری باشد از ارتباط پرمحبت و پرشکوه میان مسیح و «عروسش» که در آن، شوهر همسر خود را همانطور محبت می‌کند که مسیح کلیسا را محبت نمود (افسسیان ۵: ۳۱- ۳۳). 

ازدواج یک «عهد» است

در ملاکی ۲: ۱، خدا اعلام می‌کند که از طلاق متنفر است. برای درک علت این تنفر باید نخست هستۀ مرکزی تعلیم دربارۀ ازدواج را بررسی کنیم. ازدواج «قرارداد» نیست، بلکه «عهد» است. قرارداد برای این منظور نوشته می‌شود تا حقوق طرفین را در صورت عدم اجرای تعهدات حفظ کند؛ قرارداد ممکن است سندی مشروط باشد. به عبارت دیگر، در یک قرارداد، هر طرف متعهد می‌شود به تعهدات خود عمل کند تا زمانی که طرف مقابل نیز چنین کند. اما عهد بر اساس پاسخگویی به خدا بسته می‌شود، و بدون توجه به اینکه طرف دوم چه می‌کند، طرف اول باید به تعهدات خود عمل کند (ملاکی ۲: ۱۴). از این‌روست که طرفین ازدواج زمان جاری شدن عقد می‌گویند: «تا مرگ ما را از هم جدا کند»؛ حلقۀ ازدواج نیز مظهر این عهد بدون خاتمه است. از آنجا که خدا ازدواج مسیحی را مقرر ساخته تا بازتابی از عهد خودش با کلیسا باشد، متنفر است ببیند که آن با شکست روبرو می‌شود.

سایر علل نفرت خدا از طلاق

  • ضرورت فروتنی: دلایل دیگری برای تنفر خدا از طلاق وجود دارد؛ یکی آن است که او می‌داند که اکثر ازدواج‌های مسیحی می‌توانند از شکست نجات یابند اگر شوهر و زن خود را در مقابل او فروتن سازند و احکامی را که او در کلام مقدسش تعیین فرموده رعایت کنند. ملاکی با اندوه می‌گوید: «خداوند شما را با یکدیگر پیوند داد و شما در نظر او یک تن شدید... پس مواظب باشید که به همسر خیانت نکنید» (ملاکی ۲: ۱۵ ترجمۀ تفسیری). 
  • رابطه با خدا: رابطۀ زناشویی همیشه منعکس‌کنندۀ سلامت روحانی زن و شوهر است. هر چقدر آنها به خدا نزدیک‌تر شوند، با یکدیگر نیز صمیمی‌تر خواهند شد (اول یوحنا ۴: ۱۲). عکس این نیز صادق است؛ یکی از نخستین نشانه‌های تضعیف رابطۀ ازدواج، کمبود اشتیاق برای دعا کردن با هم و پرستش خدا به صورت دو نفری است. آدم و حوا وقتی گناه کردند، خود را از خدا و از یکدیگر پنهان ساختند. 
  • پیوندی جدانشدنی: علت دیگر نفرت خدا از طلاق مربوط به ماهیت ازدواج می‌شود. عیسی دربارۀ ازدواج فقط یک‌بار تعلیم داد، اما همان یک مورد حاوی اساسی‌ترین حقیقت در این زمینه است. او فرمود: «از آن جهت باید مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش بپیوندد، و این دو یک تن خواهند بود، چنانکه از آن پس دو نیستند بلکه یک جسد. پس آنچه خدا پیوست، انسان آن را جدا نکند» (مرقس ۱۰: ۷۹). ازدواج طوری مرد و زن را به هم پیوند می‌دهد که دیگر نمی‌توانند از یکدیگر جدا شوند مگر با لطمات فراوان. مانند این است که دو تکه کاغذ را با چسب به هم بچسبانیم و بعد بخواهیم آنها را از هم جدا کنیم. این جداسازی به درستی انجام نخواهد شد چون هر دو کاغذ پاره می‌شوند. طلاق قلب و زندگی زن و مرد را پاره می‌کند و زخم‌هایی جبران‌ناپذیر بر جای می‌گذارد. 
  • ننگ روحانی: و بالاخره، باور من این است که طلاق باعث لکه‌دار شدن نام خداست زیرا با این کار می‌پذیریم که نجات‌دهندۀ بزرگ و پادشاه ما قادر نبود که دو تن از فرزندان خود را شفا بخشد و در کنار هم نگاه دارد. ازدواج از هم پاشیده، هم خانواده را تضعیف می‌کند و هم کلیسا را که عروس مسیح است. عزیزان، دعوت ما این است که به ازدواج‌های شکست‌خورده امید ببخشیم و این امید از خود مسیح ناشی می‌شود که ما را فرا می‌خواند تا نزد او برویم. «بیایید نزد من ای تمام زحمت‌کشان و گرانباران (از مشکلات ازدواج) و من شما را آرامی خواهم بخشید» (متی ۱۱: ۲۸). توجه به این نکته مهم است که خدا از طلاق متنفر است اما نه از کسانی که طلاق گرفته‌اند؛ و کلیسا باید طرح و برنامه‌ای داشته باشد برای شفا و راهنمایی کسانی که طلاق گرفته‌اند. بخشی از مسئولیت کلیسا این است که بداند این طرح چیست و مطمئن شویم که تعلیم کتاب‌مقدس در مورد طلاق را به دقت درک کرده‌ایم. 

 

علت اختلاف نظر در مورد طلاق

بسیاری از مسیحیان صادق در مورد تعلیم کتاب‌مقدس در خصوص طلاق و ازدواج مجدد اختلاف نظر دارند و علت این است که شاید ما با مسئلۀ طلاق بیشتر از دیدگاه فرهنگی خودمان برخورد کنیم تا بر اساس درک درست از کتاب‌مقدس. این احتمال نیز وجود دارد که به هنگام مواجهه با اشخاص واقعی که در ازدواج خود دچار مشکل هستند، احساسات و عواطف خودمان نیز در دیدگاه‌مان دخیل شود. لذا باید آگاه و هشیار باشیم که در خواندن و تفسیر کتاب‌مقدس دو روش نادرست وجود دارد. یکی این است که «ندانیم» چه تعلیم می‌دهد و به نتیجه‌گیری‌های اشتباه برسیم؛ دیگری این است که به آنچه می‌گوید «چیزی بیافزاییم» و به نتیجه‌گیری‌های دلخواه خود برسیم. امیدوارم به واسطۀ مطالعۀ بخش‌هایی از کتاب‌مقدس که به مسئلۀ طلاق می‌پردازند، رهنمودی در اختیارتان قرار دهم و کمکی باشم تا به نتیجه‌گیری درستی مبتنی بر کتاب‌مقدس دست یابید. 

 

سه دیدگاه در مورد طلاق

پیش از آغاز این بررسی، ضروری است سه دیدگاه مختلف را که در کلیساها وجود دارد مورد اشاره قرار دهیم:

بعضی معتقدند که خدا طلاق و ازدواج مجدد را به هیچ علتی نمی‌پذیرد. با چنین برداشتی، فقط مرگ می‌تواند به یک ازدواج خاتمه ببخشد؛ در آن صورت، طرفی که زنده مانده، مجاز است که مجددا ازدواج کند (رومیان ۷: ۱۳). در این دیدگاه، ازدواج مجدد به دنبال طلاق، زنا محسوب می‌شود. 

بعضی دیگر بر این باورند که خدا در برخی شرایط طلاق را مجاز می‌شمارد اما شخص طلاق‌گرفته باید مجرد بماند؛ ازدواج مجدد زنا به حساب خواهد آمد.

نظر سوم این است که خدا در بعضی شرایط طلاق را مجاز می‌شمارد و در این شرایط ازدواج مجدد بی‌اشکال است. 

 

دیدگاه کتاب‌مقدس چیست؟

حال کدام‌یک از این دیدگاه‌ها به مشورت کامل الاهی امین‌تر است؟ اجازه بدهید تعلیم کتاب‌مقدس در خصوص طلاق را خلاصه‌وار بررسی کنیم:

۱. روشن است که خدا در نظر داشته که ازدواج پیمانی مادام‌العمر باشد. در مرقس ۱۰: ۲-۹ و متی ۱۹: ۳-۸، فریسیان از عیسی می‌پرسند که آیا مجاز است که مرد زن خود را طلاق دهد؟ عیسی در پاسخ می‌فرماید: «آنچه خدا پیوست، انسان آن را جدا نکند» (مرقس ۱۰: ۹).
۲. همچنین روشن است که خدا در نظر دارد آنانی که وارد پیوند زناشویی می‌شوند بدانند که باید برای تمام عمر با یکدیگر بمانند (متی ۵: ۳۲؛ مرقس ۱۰: ۹؛ متی ۱۹: ۶؛ اول قرنتیان ۷: ۱۰). 
۳. وقتی گناه جدایی را همراه می‌آورد و طلاق رخ می‌دهد، علتش سختی دل انسان است. مشورت خدا این است که بهتر است شخص در این صورت یا تنها بماند یا در جهت آشتی بکوشد (اول قرنتیان ۷: ۱۱).
۴. ازدواج مجدد پس از طلاق می‌تواند زنا به حساب آید (متی ۵: ۳۲؛ مرقس ۱۰: ۱۱-۱۲؛ لوقا ۱۶: ۱۸). 
۵. طلاق و ازدواج مجددی که می‌تواند زنا تلقی نشود، در متی ۱۹: ۹ تشریح شده است: «به شما می‌گویم هر که زن خود را به غیر علت زنا طلاق دهد و دیگری را نکاح کند، زانی است.» لذا وقتی در ازدواج مسیحی زنایی رخ می‌دهد، طلاق مجاز است اما الزامی نیست. مطلوب‌ترین حالت، توبه و مصالحه است، زیرا طلاق در هر شرایطی به قیمتی سنگین تمام می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد که تاثیر منفی طلاق بر فرزندان بسیار زیاد است و ممکن است هیچگاه بهبود نیابد. وقتی دو نفر ازدواج می‌کنند، مانند این است که دو تکه کاغذ را با چسب به هم می‌چسبانند. آنها تبدیل به یک تکه می‌شوند. هر نوع تلاشی برای جدا کردن آنها منتهی به بریدگی و پارگی می‌شود.
۶. موقعیت دیگری که در کتاب‌مقدس مطرح شده، طلاقی است که در اثر ترک یکی از طرفین بی‌ایمان رخ می‌دهد. در اول قرنتیان ۷: ۱۵، پولس دربارۀ یکی از طرفین بی‌ایمان سخن می‌گوید که همسر ایماندار خود را ترک می‌گوید. شخص مسیحی باید با همسر بی‌ایمان خود بماند و طوری زندگی کند تا بلکه او را (زن یا شوهر را) به سوی مسیح هدایت کند. با این حال، اگر طرف بی‌ایمان بخواهد که همسر (یعنی زن یا شوهر) ایماندار خود را ترک گوید و طلاق بگیرد، چاره‌ای جز پذیرش نیست. از آنجا که خدا در این شرایط طلاق را مجاز شمرده، اکثر متفکرین مسیحی معتقدند که ازدواج مجدد مجاز است. 

 

هدف خدا از این حکم

در تجزیه و تحلیلی نهایی، لازم است توجه داشته باشیم که حکم خدا را باید همچون وسیله‌ای الاهی دانست برای تحکیم پیوند زناشویی. حکم خدا برای این است که ما را از لغزش محفوظ دارد و ما را بر آن دارد تا برای دریافت کمک نزد خدا برویم. حکم خدا برای آن است که به ما یادآوری کند که جدا از مسیح، مطلقا قادر به تغییر خود و ازدواج‌مان نیستیم. بنابراین، باید بیاموزیم که چگونه از وسایل فیض الاهی استفاده کنیم تا بتوانیم به زوج‌های مسیحی مدد برسانیم. بهترین راه برای تقویت پیوند ازدواج، رشد در فیض خدا از طریق دعا و مطالعۀ دو نفری کتاب‌مقدس و فعال بودن در کلیسایی نیرومند و استوار بر کتاب‌مقدس است.   
 

 

#نداگر

 


بخش قبلی

شبان، معلم ، مدیر سازمان تعلیم، و بنیانگذار مجله شبان است ...

 

رفتن به بالا