همۀ رهبران مسیحی توافق دارند که بزرگترین مساله‌ای که فرا راه کلیسای فارسی زبان قرار دارد، نیاز به رهبران تربیت شده و تعلیم دیده است. انجمن‌های بسیاری به ترجمۀ مطالب تعلیمی و تربیتی خود به زبان فارسی همت گماشته‌اند و در جستجوی راه‌هایی هستند تا برنامه‌هایِ خاصِ خود را در میان ایرانیان پیاده کنند. در چنین فضای آکنده از نیاز فوری به رهبران، بسیار مهم است که از نگرشی مستحکم بر اساس کتاب مقدس در مورد دعوت الاهی برخوردار باشیم و بدانیم که شخص به راستی چگونه میتواند صدای خدا را تشخیص دهد. در این مقاله، به این امر می پردازیم که شخص چگونه می‌تواند دعوت الاهی را برای خدمت تشخیص دهد. باید دانست که دعوتِ خدا عنصر و خاستگاهی درونی است که از طریق آن، اشتیاقی فزاینده به خدمت خدا را احساس می‌کنیم؛ همچنین دعوت خدا از بعدی بیرونی نیز برخوردار است که طی آن، خدا دعوت خود را به واسطۀ بدن مسیح مورد تایید قرار می‌دهد. 

 

توجه به نظر رهبران

اخیرا جوانی با من تماس گرفت تا دربارۀ خدمتش گفتگو کند. او مدتی بود که شدیدا احساس می‌کرد که از جانب خدا دعوت دارد تا وارد خدمت شود، اما ثمر چندانی حاصل نکرده است. آنچه که موضوع را مشکل تر می‌ساخت این بود که او به نظرات بدن مسیح در خصوص نتیجۀ خدمتش توجهی نمی‌کرده است. برای من ناخوشایند بود که به او بگویم در خصوص دعوتش تردیدی جدی دارم. شاید کمی حقارت آمیز باشد که خدمتمان را دیگران مورد ارزیابی قرار دهند، اما هیچگاه این اندرزِ کلامِ خدا را نباید از یاد برد که «خدا در برابر متکبران میایستد، اما فروتنان را فیض می‌بخشد» (یعقوب ۴: ۶). در این مقاله، می‌خواهم حالت لازم برای شنیدن صدای خدا و دریافت هدایت از او را مورد کندوکاو قرار دهم.


اهمیت ترس خدا

نخستین سال خدمت شبانی ام بود و به هنگام آغاز وظایف خود، بسیار مضطرب بودم. خیلی دلم می‌خواست مطمئن باشم که در مسیر ارادۀ خدا قرار دارم. به محراب کلیسا می‌رفتم و کتاب مقدسم را با خود می‌بردم و در حضور خدا فریاد می‌زدم تا به من کمک کند. در یکی از این موقعیتها، به خواندن مزمور ۲۵ پرداختم که ناگاه آیۀ ۱۴ به راستی با دلم سخن گفت: «سِّر خداوند با ترسندگان او است و عهد او تا ایشان را تعلیم دهد.» در وهلۀ اول، بسیار تشویق شدم که دانستم خدا می‌خواهد به من اعتماد کند و اسرار خود را با من در میان بگذارد. او می‌خواست اموری را بر من مکشوف سازد که قبلا برایم روشن نبود، زیرا قدرت تعقل بشری و تجربیات زندگی‌ام محدود بود.

وقتی فکر کردم که خدا مسائلی را بر من آشکار خواهد ساخت و می‌خواهد نقشه‌اش برای زندگی‌ام را به من نشان دهد، بیش از پیش هیجان زده می‌شدم.  اما بعد متوجه شدم که وعده وابسته به یک شرط است: می‌بایست از خدا بترسم. امثال ۱: ۷ می‌فرماید: «ترس یهوه آغاز علم است، لیکن جاهلان حکمت و ادب را خوار می‌شمارند.» از همان روزهای نخستین، به درک این نکته نائل آمدم که از هرچه بترسیم، همان نهایتا زندگی ما را تحت سلطۀ خود خواهد گرفت. ترس از خدا یعنی اینکه بالاترین جایگاه را در زندگی خود به او بدهیم و او را حرمت و تکریم بداریم؛ یعنی اطاعت از او با روحی فروتن. این آیه تعلیم می‌دهد که اگر خواهان شنیدن صدای خدا هستیم و می‌خواهیم او سِّر خود را با ما در میان بگذارد، باید تمام جوانب زندگی خود را تحت سلطۀ او قرار دهیم. پولس این حقیقت را درک کرده بود و همین جهت در رساله به رومیان نوشت که باید تمام وجود خود را همچون قربانی به او تقدیم کنیم و ثمرۀ چنین قربانی زنده‌ای، حس تشخیص خواهد بود؛ می‌فرماید: «آنگاه قادر به تشخیص خواست خدا خواهید بود، خواست نیکو، پسندیده و کامل او» (رومیان ۱۲: ۲). وقتی به چنین بصیرتی دست یافتم، بار دیگر مزمور ۲۵ را خواندم و پنج حالت عمده را کشف کردم که می‌بایست در خودم پرورش می‌دادم تا آمادگی آن را بیابم که خدا نقشه‌هایش را برای زندگی و خدمتم به من نشان دهد. 


تسلیم روزانه

«ای خداوند، به سوی تو جان خود را بر می‌افرازم» (آیه ۱). داوود می‌فرماید که پیش از هر چیز، جان خود را به خداوند تسلیم می‌کند. این بدان معناست که هر روز را با پرستش خدا و مطالعۀ کلام او آغاز کنیم. اما این امر همچنین شامل تسلیم زندگی به طور روزانه به مسیح می‌گردد. «آزولد چمبرز» می‌گوید که ما باید در حضور کسی که گفت «هستم آنکه هستم» هیچ شویم. یعنی باید بگذاریم که خدا، خدا باشد و این حقیقت را بپذیریم که او از طریق شرایط و نیز واکنش های دیگران و همچنین از طریق نجوایِ درونی با ما سخن می‌گوید. 

 

اعتماد فعالانه

«ای خدای من، بر تو توکل میدارم» (آیه ۱). توکل یعنی رها کردن تدبیرهای انسانی خویشتن و توسل جستن به تدبیرهای خدا. داوود به روشنی بیان می‌دارد که دچار همان ترسی شده که همۀ ما دچارش شده‌ایم: ترس از اینکه در اثر شکست ها و قصورات خود شرمسار شویم. اما داوود در پاسخ به این ترس می‌گوید: «هر که انتظار تو می‌کشد، خجل نخواهد شد» (آیۀ ۳). این آیه مرا سی سال پیش متقاعد کرد که کلام خدا را در زندگی و خدمت خود آگاهانه مورد سازش کاری قرار ندهم. چنین کاری ساده نبود، زیرا بارها از سوی دیگران تحت فشار شدید قرار گرفتم که از احکام خدا تخطی ورزم، اما می‌توانم با یقین عمیق بگویم که تا زمانی که فعالانه به خدا توکل کردم، او مرا از شرمسار شدن دور نگاه داشته است. 

 

درخواست مصرانه

«ای خداوند، طریقهای خود را به من بیاموز» (آیۀ ۴). عیسی فرمود که اگر چیزی را نداریم، به این علت است که درخواست نمی‌کنیم. او فرمود: «بکوبید که در به رویتان گشوده خواهد شد» (متی ۷: ۷). بیاموزید که از خدا بطلبید! به تصورات و ادراکات خود اعتماد نکنید، بلکه طالب این باشید که بدانید خدا چه می‌گوید. وقتی پاسخ سوالاتی را که از شما می‌شود، یا سوالات مربوط به زندگی را نمی‌دانید، با فروتنی از خدا بپرسید؛ همچنین از دوستان خداترس خود مشورت بطلبید. یادگیری مداوم «راههای خویش را به تعلیم ده؛ مرا به راستی خود سالک گردان» (آیات ۴ و ۵). تشخیص هدایت خدا به واسطۀ یادگیری مداوم و برخورداری از روحیه ای تعلیم پذیر میسر می گردد. به یاد دارم وقتی که شبانی جوان بودم، به شبانی مسن‌تر گفتم: «من به الاهیات نیازی ندارم؛ یگانه نیاز من به عیسی است!» امروز تاسف می‌خورم که چرا چنین گفتۀ نابخردانه ای بر زبان آوردم، زیرا پس از آن زمان، چیزهای زیادی از طریق مطالعۀ الاهیات آموخته‌ام. به شکلی غنی تر و از راههایی عملی تر، آموخته‌ام که عیسی کیست و معنی کفاره برای من چیست. علاقه پیدا کردم که مطالعه کنم و برداشته ای خود را از کتاب‌مقدس، با تفسیرهای معلمان برجسته و نویسندگان کلیسا محک بزنم. 


روحیۀ فروتن

«مسکینان را به انصاف رهبری خواهد کرد و به مسکینان طریق خود را تعلیم خواهد داد» (آیۀ ۹). غرور و تکبر باعث مخدوش شدن امور می‌گردد، زیرا در این صورت، همه چیز را از طریق عینک خویشتن می‌نگریم؛ همه چیز را آنگونه می‌بینیم که خودمان می خواهیم؛ و تحت تاثیر اهمیت خود قرار می‌گیریم. مشورت دادن به شخص مغرور دشوار است، چرا که او همان کاری را خواهد کرد که دلش می‌خواهد. چنانچه مایلید که خدا اسرار خود را با شما در میان بگذارد، باید خود را در مقابل او فروتن سازید. در خصوص تشخیص دعوت الاهی، نه فقط نیاز دارید خود را در حضور خدا فروتن سازید، بلکه در حضور بدن او نیز که کلیسا است.  


#نداگر