مکاشفۀ وحدانیت خدا برای قوم اسرائیل نیز به شدت ضروری بود. اسرائیل از هر طرف از سوی هیتیها محاصره شده بود، هیتیهایی که همیشه تلاش کردند اسرائیل را به ارتداد و خیانت به خداوند وسوسه کنند؛ علاوه بر این، از آن زمان تا به اسارت بخش بزرگی از قوم اسرائیل خود مجذوب بتپرستی بیخدایان و پرستش تمثال شده بودند و بارها و بارها علیرغم تجویز شریعت و هشدارهای انبیا به این طرق روی آوردند. بنابراین، خود خدا تاکید را بر این واقعیت گذاشت که او، خداوندی که بر موسی ظاهر میشد و میخواست قومش را از طریق موسی نجات دهد، همان خدایی بود که خود را به ابراهیم، اسحاق و یعقوب به عنوان خدای قادر مطلق نمایانده بود (خروج ۳: ۶ و ۱۵).
وقتی خدا شریعتش را به اسرائیل داد، در مقدمۀ آن نوشت: من خداوند خدای شما هستم که شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم. و در فرمان اول و فرمان دوم، او به شدت هرگونه بتپرستی و تمثالپرستی را منع کرد (خروج ۲۰: ۲-۵). زیرا که خداوند خدای ما یکی است، اسرائیل باید او را با تمام قلب، با تمام جان، و با همۀ قوت دوست داشته باشد (تثنیه ۶: ۴-۵). فقط خداوند خدای اسرائیل است و به این ترتیب اسرائیل فقط باید او را خدمت کند. با این حال، علیرغم این واقعیت که وحدانیت خدا با قدرت مورد تاکید قرار گرفته است، چنانکه اینگونه بود، اولین ماده از شریعت اصلی اسرائیل را شامل میشود که تمایزات فیمابین اقانیم خداوندی را نیز با پیشرفت مکاشفۀ پُری او روشن میسازد. همان نامی که معمولا در زبان اصلی عبری برای اشاره به خدا استفاده میشود، در این بخش اهمیت مشخصی دارد. زیرا که نام الوهیم، در شکل جمع خود، به این ترتیب، با اینکه چنین نمیکند، پیشتر و عملا تصور بر این بود، برای سه شخص وجود الاهی برگزیده میشود که اینگونه در شکل ذات جمعگونۀ آن به پری زندگی و قدرت حاضر در خدا اشاره دارد.
شکی نیست که در ارتباط با همان واقعیت است که خدا بعضا وقتی دربارۀ خویش سخن میگوید، از ارجاع ضمیر جمع استفاده میکند و با این ابزار مشخص میکند که در او شخصیت فردی حاکم است (پیدایش ۱: ۲۶-۲۷؛ ۳: ۲۲ و اشعیا ۶: ۸). تعلیم عهد عتیق در زمینۀ اینکه خدا همه چیز در آفرینش و مشیت خود را با کلام و روحش به وجود میآورد حائز اهمیتی فراتر است. او وجودی انسانی نیست که در ازای دشواری و تلاش عظیم چیزی را از سایرِ موادِ در اختیارِ خود بسازد. بلکه او صرفا با عمل سخن گفتن، همه چیز را از هیچ به وجود میآورد. این حقیقت در اولین فصل پیدایش به والاترین روش ممکن به ما آموخته شده و در جای دیگری هم به باشکوهترین وجه در کلام و سرود بیان شده است. او گفت و شد؛ او امر فرمود و قایم گردید (مزمور ۳۳: ۹). کلام خود را میفرستد و آنها را میگدازد (مزمور ۱۴۷: ۱۸). صدای او فرای آبهاست، صحرا را میلرزاند؛ تپهها را مثل گوساله میجهاند و جنگلها را کشف میکند (مزمور ۲۹: ۳-۱۰).
دو حقیقت در این روایت والا دربارۀ کارهای خدا هست: اول اینکه، خدا آن متعالی است که باید بگوید و همه چیز به وجود آیند و کلام او قانون است (مزمور ۳۳: ۹) و صدایش نیرومند است (مزمور ۲۹: ۴)؛ دوم آنکه، خدا عامدانه عمل میکند و بدون فکر قبلی عملی از او سرنمیزند و کارهایش را با بالاترین حکمت ممکن به انجام میرساند. کلامی که خدا میگوید نیرومند است اما حامل تفکر نیز هست. او زمین را با قدرتش ساخته، و دنیا را با حکمت مستقر کرده و آسمان را با ارادهاش گسترده است (ارمیا ۱۰: ۱۲ و ۵۱: ۱۵). او همۀ اعمالش را با حکمت به انجام رسانده: زمین پر است از دولت او (مزمور ۱۰۴: ۲۴). این حکمت خدا از بیرونِ خودِ خدا بر او نیامده بلکه از ابتدا با او بود و به عنوان اصلِ طبیعتش پیش از این کارهای ایام قدیم در تصاحب او بوده است. وقتی آسمانها را آماده کرد و دایرهای بر سطح لجّهها قرار داد، و ابرها بر روی آن برقرار کرد، و چشمههای لجّهها را قدرتمند کرد، آن زمان حکمت آنجا بود و همهروزه و همیشه خرامان پیش روی او همراهش بود (امثال ۸: ۲۲-۳۱ و یعقوب ۲۰: ۲۰-۲۸). خدا به حکمتی که جهان را آفرید شادمان بود.
روح خدا در کنار این کلام و حکمت به عنوان میانجیِ خلقت، درست چون خدا در همان زمان ظاهر شد و در عین حال حکمت است و از آن بهرهمند تا بتواند آن را تقسیم کند و در اعمالش به نمایش بگذارد و به همین جهت است که او خود در وجودش روح است (تثنیه ۴: ۱۲، ۱۵) و خود روح دارد، روحی که بدان میتواند در جهان ساکن شود و همیشه و همه زمان در آن حاضر باشد (مزمور ۱۳۹: ۷). خدا با روحش بدون هیچ مشاورتی از دیگری به همه چیز هستی بخشید (اشعیا ۴۰: ۱۳). در ابتدا، آن روح بر روی سطح آبها حرکت کرد (پیدایش ۱: ۲) و در هرچه که آفریده فعالانه باقی است. خدا بدان روح آسمانها را مزین میکند (ایوب ۲۶: ۱۳)، صورت زمین را تازه میکند (مزمور ۱۰۴: ۳۰)، به انسان جان میبخشد (ایوب ۳۳: ۴)، دم را در نفخۀ انسان پایدار نگاه میدارد (ایوب ۲۷: ۳)، بدو فهم و حکمت میبخشد (ایوب ۳۲: ۸)، و همچنین علف را میخشکاند و گُل را میپژمرد (اشعیا ۴۰: ۷). خلاصه آنکه، به کلام خداوند، آسمانها به وجود آمدند و به دم دهان او همۀ اینها خلق شد (مزمور ۳۳: ۶). و این تنوع وجودی خدا در اعمال خلقت دوبارۀ او، حتی بیشتر بروز مییابند.
در این صورت، این الوهیم نیست، بلکه یهوه، نه خدا در معنای عمومی آن، بلکه خداوند، خدای عهد، که خود را مکشوف میکند و خود را در اعجاب رستگاری و نجات میشناساند. بدین ترتیب، او قوم خود را بازپس میگیرد و آنها را هدایت میکند، نه فقط به کلام که سخن میگوید و یا بدانها انتقال داده، بلکه از طریق فرشتۀ عهد (فرشتۀ خداوند). این فرشته در تاریخ پدران یا پاتریارخها (ابراهیم، اسحق، و یعقوب) ظاهر شده است: به هاجر (پیدایش ۱۶: ۶)، ابراهیم (پیدایش ۱۸) و یعقوب (پیدایش ۲۸: ۱۳). این فرشته فیض و قدرتش را به طور خاص در رهایی اسرائیل از اسارت مصر نمایان کرد. این فرشتۀ خداوند در همان سطح سایر فرشتگان مخلوق قرار نمیگیرد بلکه او مکاشفۀ خاص و مظهر خداست.
از یک سو، به وضوح از خدا متمایز است که خدا از او به عنوان فرشتهاش سخن میگوید ولی همچنان، از سوی دیگر، در نام، در قدرت، در نجات و برکت، در پرستش و حرمت یکی است. او در پیدایش ۱۶: ۱۳ خدا خوانده میشود، خدای بیت ئیل در پیدایش ۳۱: ۱۳، و جای خود را با خدا یا خداوند عوض میکند (پیدایش ۲۸: ۳۰، ۳۲ و خروج ۳: ۴) و نام خدا را در خود به همراه دارد (خروج ۲۳: ۲۱). او از شرارت نجات میبخشد (پیدایش ۴۸: ۱۶)، و اسرائیل را از دست مصریان نجات میدهد (خروج ۳: ۸)، آبها را میگشاید و دریا را خشک میگرداند (خروج ۱۴: ۲۱) و قوم خدا را بدان طرق حفظ میکند و به سلامت به کنعان میبرد و باعث پیروزی آنان در مقابل دشمنانشان میشود (خروج ۳: ۸ و ۲۳: ۲۰) و کاملا مورد پرستش واقع میشود؛ دقیقا چون خودِ خدا (خروج ۲۳: ۲۰). و همیشه در کنار کسانی است که ترس خداوند را دارند (مزمور ۳۴: ۷ و ۳۵: ۵).
#نداگر
هرمان باوینک، فرزند کشیش مشهوری هلندی به نام یان باوینک بود ...