بدون مسیح کیهانی، مسیحیت دوام نخواهد داشت
چرا ضابطه و معیار کار خداوند و پیام انجیل باید بر مبنای تفکر، احساسات (سیری ناپذیر)، و انگیزۀ بشر خاکی باشد؟ تفکری بشری، احساساتی برخاسته از یک ذات گناه آلود، و انگیزه ای غالبا ذهنی (Subjective)؟
چرا موجودی خاکی، نفسی که امروز هست و فردا نیست، باید راستا و کارکرد ملکوت خداوند را دوباره تعریف و از آن بشر گمراه تاثیرپذیر باشد؟ صِرف آنکه "کلیسا" قادر به پاسخ دادن به نسل جوان امروز آمریکا نیست، آیا تفسیر جدید، و مردم پسندی را باید تدارک دید؟ آیا این به آن معنی است که دست خداوند کوتاه است، یا حکمت خداوند از طریق کلام وی مستاصل گشته؟
پاسخ به کشیش سارو عزیز چیست؟
آیا کلیسا خوانده شده است تا اقتدار کتاب مقدس (شالودۀ اصلی ایمان) را به کنار بگذارد یا آن را کم رنگ جلوه دهد، سپس بر اساس احساسات انسانی، جنبش های فرهنگی یا فشارهای اجتماعی ساختار و ماموریت کلیسا را تغییر دهند؟
با کمال احترام، محبت، و علاقۀ شخصی حضور ایشان باید این رویکرد فکری را نادرست تلقی کرد. چرا که این الگو و رویکردی بود که غالب شبانان و کشیشان را از قرن ۱۹ و تا به امروز به تبعیت از الاهیدانان پیشگرا فرا خوانده است. رویکرد و سرنهادن به فلسفه ای که ره آورد آن را نمی توان نادیده گرفت. به عبارتی، تعریف دوبارۀ کلیسا و ملکوت خدا بر اساس احساسات و فرهنگ انسان ( انسانی با ذهن پویا و همواره در تغییر) که تاریخ بر ثمر و اثرات آن شهادت می دهد. کتاب مقدس به صراحت گویای یک حقیقت است: پرسشها، دردها، و چالشهای بشری بازدارنده نقشۀ خداوند، جایگاه کلیسا و انجیل مسیح نیستند. بشر، ذهن یا اذهان جمعیتی از اندیشمندان انسانی، و بی تردید فرهنگ آن موجود (به مانند جوانان مدرن دنیای غرب یا شرق) به مانند علف پژمرده و محو میشوند – در حالی که انجیل کلام ابدی و تغییر ناپذیر خداست که تا ابد باقی میماند.
هاتفی میگوید: «ندا كن.» وی گفت: «چه چیز را ندا كنم؟ تمامی بشر گیاه است و همگی زیباییاش مثل گل صحرا. گیاه خشك و گلشپژمرده میشود زیرا نفخه خداوند بر آن دمیده میشود. البتّه مردمان گیاه هستند. گیاه خشك شد و گل پژمرده گردید، لیكن كلام خدای ما تا ابدالا´باد استوار خواهد ماند.» (اشعیاء ۴۰ : ۶ - ۸)
زیرا که، هر بشری مانند گیاه است و تمام جلال او چون گُل گیاه. گیاه پژمرده شد و گُلش ریخت: لکن کلمه خدا تا ابدالآباد باقی است. و این است آن کلامی که به شما بشارت داده شده است. (اول پطرس ۱ : ۲۴ - ۲۵)
سخنان برادر عزیز، کشیش سارو دعوت و تشویق به ایجاد انطباق فرهنگی بین کلیسای مسیح با دنیا (به عبارتی، جامعۀ جوانان در غرب) است. شاید یادآوری به هشدار یوحنای رسول را در این بخش ضروری بیابیم. او می نویسد، "دنیا را و آنچه در دنیاست دوست مدارید زیرا اگر کسی دنیا را دوست دارد، محبّت پدر در وی نیست. زیرا که آنچه در دنیاست، از شهوت جسم و خواهش چشم و غرور زندگانی از پدر نیست بلکه از جهان است. و دنیا و شهوات آن در گذر است لکن کسی که به ارادهٔٔ خدا عمل میکند، تا به ابد باقی میماند." (اول یوحنا ۲ : ۱۵ تا ۱۷)
این دیدگاه، منجر به به تبدیل کلیسا خواهد شد، تبدیل کلیسایی که باید از وفاداری به مکاشفۀ خداوند دست شسته و برای همسویی با ضوابط رایج و مدرن اجتماعی ناگزیر به رد حقایق شود. مغایر و ضوابط امروز جوانان آمریکایی چیست؟ آزادی جنسی بیشتر، تعریف عدالت اجتماعی منطبق با آنچه مغایر با کتاب مقدس است، تعریف و تمایز جنس از جنسیت، و پنداشتن و باور جنسیت دیگری که هویت راستین فرد فاقد آن است؟ این رویکرد به روشنایی بازتاب الاهیات مدرن و لیبرال بر کلیساست، و دست رد بر پیام انجیل خداوند است.
مکاشفه ۱۷، به روشنائی به آن فاحشۀ بزرگ اشاره دارد، که تحت نام "بابل عظیم" معرفی شده است. فردای هر کلیسا و جماعت "مسیحی" متمایل به این فلسفۀ بشری، محکوم به پذیرفتن و تسلیم شدن به نگاهی فرودستانه به آموزه های مسیح و کلیساست. تحریف قابل توجهی از آموزه هایی که ستون فقرات کلیسا و ایمان مسیحی هستند. (بازی با آتش و به تمسخر گرفتن آن چه که خداوند بر آن امر فرموده است)، گذشت از مرز است، مرزی که در رومیان، پولس به آن اینگونه اشاره دارد:
زیرا غضب خدا از آسمان مکشوف میشود بر هر بیدینی و ناراستی مردمانی که راستی را در ناراستی باز میدارند. چونکه آنچه از خدا میتوان شناخت، در ایشان ظاهر است زیرا خدا آن را بر ایشان ظاهر کرده است. زیرا که چیزهای نادیدهٔ او، یعنی قوّت سَرْمَدی و اُلوهیّتش از حین آفرینش عالم بهوسیلهٔ کارهای او فهمیده و دیده میشود تا ایشان را عذری نباشد. زیرا هر چند خدا را شناختند، ولی او را چون خدا تمجید و شکر نکردند بلکه در خیالات خود باطل گردیده، دل بیفهم ایشان تاریک گشت. ادّعای حکمت میکردند و احمق گردیدند. و جلال خدای غیرفانی را به شبیه صورت انسان فانی و طیور و بهایم و حشرات تبدیل نمودند.
لهذا خدا نیز ایشان را در شهوات دل خودشان به ناپاکی تسلیم فرمود تا در میان خود بدنهای خویش را خوار سازند، که ایشان حقّ خدا را به دروغ مبدّل کردند و عبادت و خدمت نمودند مخلوق را به عوض خالقی که تا ابدالآباد متبارک است. آمین. (رومیان ۱ : ۱۸-۲۵)
پرسش باقی مانده این است، آن نگرانی، آن نقشه و استراتژی برای نجات کشتی در حال غرق شدن مسیحیت چیست؟ باور افکار و اذهان بیمار و پذیرش آن چه که دنیای مدرن به عنوان یک هنجار و قاعدۀ اجتماعی مطرح کرده است؟ و تسلیم شدن به آنان؟ یا پذیرش تئوری کهنۀ مسیح کیهانی که قدمی فراتر گذاشته و شخص دوم تثلیث اقدس را دوباره تعریف می کند؟ آیا برای رضایت و رفع خلاء جوانان آمریکائی باید مسیح دیگری را باور کنیم؟
آیا مسیح خداوند، صاحب و سرور کلیسا، مردی است یهودی (مسیح تاریخی) که با حلول روح خداوند، مسیح شد؟ حاشا! و باز هم می گویم، حاشا. گذشته از سایر خطاء و اشتباهات فلسفۀ مسیح کیهانی، این فلسفه مرتکب خطایی دهشتناک گشته، و آن در یک عبارت چنین است:
در فلسفۀ مسیح کیهانی، مسیح یک اصل کیهانی، ابدی یا انرژی الهی است که در فردی بشری به نام عیسی تاریخی حلول کرده است. به زبان ساده تر، عیسی ناصری، مردی بود ساکن بیتلحم بوده که پس از حلول المانی الهی او را تبدیل به مسیح کرد. آیا با خطر و انحراف جدا ساختن دو ذات الهی و انسانی عیسای مسیح (Hypostatic union) آشنا هستیم؟
هر گونه تلاشی در راستای تفکیک کردن دو ذات عیسای مسیح، خطر انکار اتحاد راستین را به دنبال دارد. تفکیک آن دو، منجر به تعریف دوباره و بیگانه (در تضاد با آموزۀ کلسدان، the Council of Chalcedon) از مسیح می شود به آن معنی که عیسای مسیح دیگر قادر به داشتن نقش واسطه و میانجی بین خدا و انسان نیست. اگر انسانیت و الوهیت از هم جدا باشند، انسانیت عیسی به طور کامل در طرح الهی شرکت نخواهد کرد و الوهیت او نیز به طور کامل در زندگی انسانی او عمل نخواهد کرد. (در آینده به آن خواهیم پرداخت)
نگاهی به تاریخ و گذشته
نگاهی به تاریخ معاصر کلیسا باید این خطر را بارز تر نشان دهد:
1) چارلز سپرجن، بارها پیرامون کم رنگ شدن جایگاه و نقش کلیسا هشدار داد، رویکرد و اقدامی که الاهیات لیبرال با تأکید بر عقل انسانی، تلاش در جایگزین کردن کار روح القدس و ماموریت کلیسای مسیح با استراتژی و حکمت انسانی داشته و دارد. او نوشت، بازآمد آن، رد و به کنار رفتن آموزۀ کفاره (Substitutionary Atonement) و آموزۀ الهامی بودن کتاب مقدس خواهد بود. در زمان سپرجن این تجربۀ تلخ ثابت کرد که چگونه عقل گرایی روشنگری آن زمان به انجیل و پیام آن لطمه زد.
2) آیا اشتباه و خطای نابخشودنی فرقۀ PCUSA را در عرض یک سده فراموش کردیم؟ جایی که الاهیدانان لیبرال علم و فرهنگ مدرن را والاتر از کلام خدا دانستند؟ معجزات، تولد باکره و اقتدار کتاب مقدس را انکار کردند (همانطور که کانال منحرف محبت اخیرا تلاش دیگری در رد آن کرد؟) فرقۀ منحرف PCUSA و تعداد اعضای آن چه سرنوشتی دارند؟ فرقه ای که چالشی با سقط جنین ندارد، فرقه ای که در تضاد با کلام خداوند زنان و افراد بسیاری را با گرایش های جنسی به مقام شبانی مقرر ساخته است؟
3) در دهۀ سی از قرن بیست (۱۹۳۰- ۱۹۴۰)، حکومت آلمان چنین خلاء و نیازی را برای جامعه و جوانان آلمان تصور کرد. جنبش «مسیحیان آلمانی» با ایدئولوژی نازی سازگار شد، تفسیر کتاب مقدس تغییر یافت، اینک هدف کسب رضایت و هدایت جوانان آلمان شد تا تفکر آریایی و یهودستیزی فزونی یابد، عهد عتیق به حاشیه رفت و عیسای مسیح، اینک فردی غیر یهودی معرفی شده بود. الاهیات مدرن (آن زمان) و کلیسای منحرف آلمان، تسلیم فرهنگ و جنبش های معاصر شد تا حدی که از قتل عام و اجرای آزمایش های پزشکی بر کودکان و سالمندان حمایت کرد. این سازگاری نامبارک منجر به فاجعه اخلاقی شد. کلام خداوند به ما یادآوری می کند، " شما نمک جهانید! لیکن اگر نمک فاسد گردد، به کدام چیز باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون افکنده، پایمال مردم شود." (متی ۵ : ۱۳). اینک نمک فاسد شده بود. امروز کلیسای مدرن آن نمک فاسد شده است.
دوباره بیاندیشم
در خاتمه، در دانشکده ای به تحصیل الاهیات پرداختم که از نخستین روز آموزه و کلام خداوند را به مثابۀ یک علم با رویکردی دون یا منطبق با تفکرات غربی بررسی کردند، بخش قابل توجهی از اساتید آنچه را که کانال های کشیشان اونجلیکال مدرن، کانال گرانبها و سایرین مدعی هستند، بالطبع به مراتب ژرف تر و سنگین تر به دانشجویان تلقین شد. امروز آن دانشکده صدها دانشجو را از دست داد و برای همیشه (جلال بر نام خداوند) تعطیل شده است. سطوح عالی فوق لیسانس و دکترا برای همیشه در آن حوزه منحل شده است. بیائید از اتفاق این سرنوشت شوم در کلیسای ایران یا غیرایرانی اهتراز کنیم.
این پاسخ را از روی احترام فراوان و محبت برادرانه به ایشان و شما خوانندۀ گرامی نوشتم، پس ختم تمام امر را بشنویم. از خدا بترس و اوامر او را نگاه دار چونكه تمامی تكلیف انسان این است. زیرا خدا هر عمل را با هر كار مخفی خواه نیكو و خواه بد باشد، به محاكمه خواهد آورد. (جامعه ۱۲ : ۱۳ - ۱۴)