صفحه نخست / شبانی / دست‌یابی به احساس اهمیت واقعی

دست‌یابی به احساس اهمیت واقعی



در عمق وجود هر انسانی، اشتیاقی ژرف نهفته است به اینکه دیگران دوستش بدارند و برایش اهمیت قائل شوند. از آنجا که این اشتیاق در همه انسان‌ها وجود دارد، شیطان از آن به بهترین وجه استفاده می‌کند تا بشر را با معیارهایی دروغین فریب دهد، معیارهایی دروغین برای اینکه مورد محبت و احترام دیگران واقع شویم. قبلا به تفصیل شرح دادیم که چگونه شیطان می‌کوشد ما را به این باور برساند که ارزش‌مان به کاری است که می‌کنیم یا به تاییدی است که از دیگران می‌گیریم. دیدیم که زندگی کردن در اسارت این دروغ‌ها چقدر عبث و باطل است. آنانی که این دروغ‌ها را باور می‌کنند، در نفرت از خویشتن یا تحت تحریکات فریب‌کارانه دیگران زندگی می‌کنند. در بخش آخر این مقاله، مایلم تکرار کنم که کلید درک هویت واقعی‌مان و دستیابی به احساس اهمیت و ارزش راستین، در کلام خدا یافت می‌شود. 

نگرش کتاب‌مقدس در مورد فکر ما

پیش از آنکه بتوانیم عملا درک کنیم که چگونه باید آزادی‌ای را که در مسیح از آن ماست به دست آوریم، لازم است بار دیگر از نظر بگذرانیم که نگرش کتاب‌مقدس در خصوص دنیای درون ما چگونه است. کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد که فکر و ذهن ما میدان اصلی برای مبارزه حقیقت الاهی با دروغ‌های شیطان است. پولس می‌نویسد: «همشکل این جهان مشوید بلکه به تازگی ذهن خود، صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که اراده نیکوی پسندیده کامل خدا چیست» (رومیان ۱۲: ۲). به منظور آنکه در انسان تغییر و تحول صورت گیرد، نخست فکر و ذهن او باید نو شود. بدین‌سان که اعتقادات ما افکار ما را شکل می‌بخشد و افکار ما احساسات ما را پدید می‌آورد و احساسات ما اعمال‌مان را به وجود می‌آورد. از این‌رو است که پولس می‌گوید: «خیالات و هر بلندی را که خود را به خلاف معرفت خدا می‌افرازد به زیر می‌افکنیم و هر فکری را به اطاعت مسیح اسیر می‌سازیم» (دوم قرنتیان ۱۰: ۵). حقیقت خدا باید نخست در ذهن ما جای بگیرد تا بعد بتوانیم ثمره قدرت دگرگون سازنده مسیح را تجربه کنیم. 
بنابراین، اشتیاق واقعی فرزند خدا باید این باشدکه در درون خود تشنه حقیقت باشد. داوود فریاد می‌زد که «ای خدا، مرا تفتیش کن و دل مرا بشناس» (مزمور ۱۳۹: ۲۳). سلیمان می‌نویسد: «دل خود را به حفظ تمام نگاه دار زیرا که مخرج‌های حیات از آن است» (امثال ۴: ۲۳). به همین دلیل است که باید دنیای افکار درونی خود را زیر نور حقیقت الاهی بیاورید و از روح‌القدس بخواهید که شما را تفتیش کند. «لیکن چون او یعنی روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد» (یوحنا ۱۶: ۱۳).

راه احساسات

اما دو راه دیگر نیز برای کشف دنیای درون خویشتن وجود دارد. یکی از این راه‌ها «احساسات» ما است. همانگونه که تب نشانه مبارزه بدن انسان با عفونت است، احساسات دردآلود و منفی حاکی از این است که فکر و ذهن‌مان را اطلاعات نادرست تصرف کرده و در حال باختن نبرد برای راستی هستیم. همانگونه که بسیاری برای رهایی از تب به قرص‌های مسکن متوسل می‌شوند، بسیاری نیز برای پنهان ساختن احساسات منفی خود، به مواد مخدر یا مشروبات الکلی یا نوعی فعالیت متوسل می‌شوند. به جای تلاش برای پوشاندن علائم، سالم‌تر خواهد بود که کشف کنیم کدام اعتقادات درونی ما این احساسات منفی را پدید آورده است. ریشه اکثر احساسات منفی را می‌توان در خشم، ترس یا اندوه یافت؛ اما کلام خدا در خصوص هر یک از این احساسات، پاسخ‌های مشخص و آشکاری می‌دهد. در نقطه مقابل این، حقیقت باعث پدید آمدن شادی و آرامش و اطمینان می‌گردد. 

راه اعمال ما

راه دوم برای کشف این نکته که آیا شخص مطابق با حقیقت زندگی می‌کند یا نه «اعمال» ماست. اعتقادات باعث پیدایش افکار ما می‌شود و افکار ما نیز احساسات ما را پدید می‌آورد و احساسات نیز اعمال‌مان را. وقتی خمیر دندان را فشار می‌دهید، چه چیزی بیرون می‌آید؟ طبعا خمیر دندان! آیا مهم است که چه کسی لوله را فشار می‌دهد یا اینکه چه مقدار فشار وارد می‌آید؟ نه! آنچه اهمیت دارد، آن چیزی است که در داخل لوله وجود دارد؛ برای شخص مسیحی نیز همین امر صادق است. هنگامی که مشکلات زندگی شخص مسیحی را «فشار می‌دهند» و او را جریحه‌دار می‌سازند، هرچه در قلب اوست بیرون می‌آید. اگر آنچه بیرون می‌آید منفی باشد، این علامت خطر است که نشان می‌دهد که حقیقت هنوز تمام زندگی او را تصرف نکرده است. 
به همین دلیل است که اغلب می‌گویند: «آنچه اهمیت دارد این نیست که شما چقدر روح‌القدس را دارید؛ مهم این است که روح‌القدس چه مقدار از وجود شما را در اختیار دارد.» وقتی احساسات‌تان تحریک می‌شوند و به شما می‌گویند که مورد اهانت و بی‌اعتنایی قرار گرفته‌اید، باید ببینید که واقعا به چه چیز اعتقاد دارید. وقتی اعمال‌تان شرم‌آور و باعث ننگ مسیح است، باید ریشه اعمال‌تان را خوب مورد بررسی قرار دهید. آنگاه باید به مسیح اعتراف کنید که توسط «پدر دروغ‌ها» فریب خورده‌اید و دروغ را باور کرده‌اید و آن دروغ شما را به سوی افکار و احساسات و اعمال مخرب هدایت کرده است. 
در جوانی، واعظ کلیسایی بودم که در آن مرد مسنی بود که همیشه اشکالات مرا به رخم می‌کشید. افکار منفی نسبت به او شروع به شکل گرفتن در من کرد و همیشه در این فکر بودم که احساسی را که نسبت به او داشتم، به او بگویم. این افکار باعث شد که نسبت به او خشمگین شوم و درباره او به دیگران چیزهای نامهربان بگویم. گمان می‌کردم که مشکل من او است؛ اما سال‌ها طول کشید تا پی بردم که رفتار او فقط ضعفی را که در باورهای من بود بر ملا می‌کرد. باور من این بود که برای اینکه احساس ارزش بکنم، نیاز دارم که مردم مرا دوست داشته باشند. آنچه بعدها سبب آزادی من گردید، این حقیقت بود که خدا مرا کاملا پذیرفته است (کولسیان ۱: ۲۲). 

همکاری با روح‌القدس

برای اینکه افکاری سالم‌تر داشته باشیم، باید با روح‌القدس همکاری کنیم و بگذاریم که او به ما نشان دهد که در چه جاهایی دروغ را باور کرده‌ایم، آنگاه باید آن دروغ‌ها را با حقایق الاهی جایگزین سازیم. این افکار سالم موجب پیدایش احساسات آرام‌تری می‌شود و این احساسات رفتار الاهی را به وجود می‌آورد. هنگامی که به ارزش واقعی خود پی بردید، می‌توانید این عبارات را با اطمینان ابراز نمایید:
-خدا مرا عمیقا دوست می‌دارد (یوحنا ۴: ۹-۱۱).
-خدا مرا کاملا بخشیده و از من خشنود است (رومیان ۵: ۱). 
-خدا در مسیح مرا کاملا پذیرفته است (کولسیان ۱: ۲۲). 
-و من در مسیح خلقت جدیدی هستم و در او کامل می‌باشم (رومیان ۸: ۲۹-۳۰).

وقتی که شخص ارزش و اهمیت واقعی خود را در مسیح بازیافت، می‌تواند با رسول بزرگ، پولس همصدا شده، بگوید: «عار ندارم چون می‌دانم به که ایمان آوردم و مرا یقین است که او قادر است که امانت مرا تا به آن روز حفظ کند» (دوم تیموتائوس ۱: ۱۲). 

 

#نداگر

 




شبان، معلم ، مدیر سازمان تعلیم، و بنیانگذار مجله شبان است ...

 

رفتن به بالا